.jpg)
بازگشت هابیل از جان گرفتن روح هابیل شکل میگیرد. با آن که داستان از آسیاب و از رستم آغاز یافته است، اما این هابیل است که زنجیر پر صدای حادثه را در دست دارد. هابیل از باران و تگرگ بدر میشود، گویی او نماد فریاد از جبر خرافه است. هابیل از دشت سبز و باران رو به خانه میدود و ماجراها آغاز میشود. او را جن میپندارند و به کشتن و آتش زدنش کمر میبندند. ملا سرور و طالبانش آنسوی دشت باران و عشق اند- دکانداران دغا و ریا. باور را بر چرخش مراد و هوس میچرخانند و جماعت را بند در زنجیر ترس و وعده، به عقب میکشند. روح (هابیل) برگشته است تا داستان شیرین یک عشق را تکرار کند، که نمیشود. پس هابیل میخواهد نشان بدهد که رو کردن به عشق در سرزمین کبود باور سنگ شده و بیخبر، حرام است. مکافات دیوانه شدن و مردن دارد. عشق درین برگشت، تصویرهایی زیبا و دلنشینی هم دارد که بنابر درک نادرست و استفادهجویهای افراد آنسوی خطِ باران – ملا سرور و طالبانش- به فاجعه و درد و مرگ میانجامد. آشنایی و عاشق شدن هابیل- هاجر، دویدنها و غلطیدنهای زیر درخت زرشک و روی سبزه، با تمام عینی بودنش در جهان دغا و ظلم و تجاوز به رویایی دست نیافتنیی میماند و...