
داستان ملتی است که موازین اجتماعی را نمیشناسد و بدین ترتیب به جای این که خود را نجات دهد، نابود میسازد. شیاطین همیشه در جسم آن قربانی که در آن حلول کردهاند باقی نمیمانند. خدا بیدار است و روزی خواهد رسید که این انبوه در هم شوریده شیاطین در هم رانده شوند و در جسم خوکها حلول کنند، و خوکان دیوانه وار در دریاچه فرو افتند.