.jpg)
با ادامهٔ داستان عاشقانه میان کوزت و ماریوس، داستان را پیش میبریم. او و کوزت بالاخره همدیگر را میبینند و عشقشان را به هم اظهار میکنند. تناردیه در این جلد هم حضور دارد. در یکی از شبهایی که ماریوس و کوزت در خانه والژان دیدار میکنند، تناردیه و رفقایش سعی میکنند به خانه حمله کنند. ماجرا به نحوی پایان میپذیرد. از سویی کوزت و ژان والژان از ترس جانشان تصمیم گرفتهاند به انگلستان بروند و این مشکل بزرگی در رابطهٔ آن دو بهوجود میآورد. ماریوس میخواهد با کوزت ازدواج کند. در همین حین، دانشجویان انقلابی شورش میکنند. ماریوس اندوهگین از مهاجرت والژان و کوزت، با انقلابی که در حال رخدادن است مواجه میشود. خیابانها شلوغ و بههمریخته است و برخی سنگر گرفتهاند.