رویکرد بازی کار به این خاطر مؤثر است که به نیاز بشر به بهتر بودن، بهتر کار کردن و در مجموع بهتر زندگی کردن اشاره دارد. هیچکس نمیخواهد از سوی دیگران «مدیریت شود»؛ ما همه میخواهیم خود کاری را به انجام برسانیم. میل ما به انجام درست کار، و تأیید شدن و پاداش گرفتن بابت آن کار، بخشی از سرشت بنیادین بشر است. نظریۀ سنتی «مدیریت بر مبنای استثناء» با آن نیاز اساسی بشر در تقابل است. وقتی بیشترِ افراد ما، بیشتر مواقع کار خود را درست انجام میدهند، بجا نیست که غالب بازخوردهایی که دریافت میکنند منفی باشد. بیخبری به معنای خبر خوش نیست، بلکه تنها «بیخبری» است و اغلب حتی به اخبار «بد» هم تعبیر میشود. مربی جان وودن میگوید «آنچه واقعاً اهمیت دارد، چیزی است که ما پس از اینکه فکر کردیم کاملاً فهمیدهایم، واقعاً یاد میگیریم.» آنچه فرا گرفتهایم این است که ذات انسان تغییر نمیکند و روشهای ثابتشدۀ ما، یا جدیدترین شیوههای مشاورۀ مدیریت، یا بهترین و جدیدترین کالاهای پرخریدار با جدیدترین متخصصان مدیریت مطابق مد تغییر نمیکنند. بازی کار نوشدارو یا معجونی جادویی نیست که بتوان آن را یکباره نوشید و معجزه دید. لازمۀ آن فداکاری یک رهبر برای اعضای تیمش و تمایل به تغییر رفتار برای دستیابی به نتایج بهتر است. زیگ زیگلار گفته، شما در صورتی میتوانید به هرچه میخواهید دست یابید که به اندازۀ کافی به افراد کمک کنید به آنچه میخواهند دست یابند. این معاملۀ زندگی است. تکنولوژی و روشی که در بازی کار معرفی شده است، کلیدهایی برای گشودن پتانسیلهای نامحدود بشر در اختیار رهبران قرار میدهد. از دوران بیبی بومر تا نسلهای بعد و نسل دیجیتال قرن بیست و یکم، یافتن شباهتها در انتظارات و تجربیات شغلی افراد، مهمتر از تمرکز روی تفاوتها بوده است. پنج اصل انگیزۀ سرگرمی از این قرارند: • اهدافِ به روشنی تعریفشده • کارت امتیاز و امتیازگیری بهتر • بازخورد مداوم و بیشتر • درجۀ بالاتر انتخاب شخصی شیوهها • آموزش مداوم و مستمر بازی کار کتابی ساده اما قدرتمند است که میتواند هر تیمی را ترغیب کند با همان اشتیاقی که بازی میکند، کار کند. وقتی مردم مثل بازی کار میکنند، نتایج از حد انتظار آنها هم فراتر میرود. این فقط ذات انسان است!