
رمان بادبادک باز پسزمینه سیاسی، تاریخی و اجتماعی دارد و افغانستان نسبتاً آزاد در دهه ۱۹۷۰ میلادی را به تصویر میکشد. داستانی که در ابتدا شیرین مینماید و زیباییهای فرهنگی افغانها را ترسیم میکند. اما با یک اتفاق ناگوار برای یکی از شخصیتهای اصلی و مظلوم داستان، ناگهان احساس خشم و نفرت هم به داستان اضافه میشود. همین موضوع باعث جذابیت آن شده است و خالد حسینی با هنرمندی تمام، احساسات را وارد داستانش میکند، از عشق و صلح و دوستی تا نفرت و خشم. در واقع یکی از اصلیترین موضوعاتی که این کتاب را تا این حد معروف و مشهور کرده است درگیر کردن احساسات مخاطب است. بهشخصه کمتر داستانی خواندهام که تا این حد احساساتم را درگیر کند و در کسری از ثانیه آنها را عوض کند! امکان ندارد در جایجای کتاب درگیر یک حس عشق یا تنفر، مظلومیت و معصومیت یا ظلم و ستم، ناراحتی و حتی عصبانیت (از دست کارهای امیر) نشوید. به طور کلی مخاطب با کتاب همزادپنداری میکند و آن را درک خواهد کرد. شاید امیر خود «ما» هم باشیم. در سال ۲۰۰۳ این داستان چاپ و یکی از پرفروشترینها شد. بادبادک باز (که در سال ۲۰۰۴ جایزه بوکه و در سال ۲۰۰۷ جایزه خوانندگان پنگوئن را دریافت کرده است) به معنای واقعی کلمه داستان زندگیست با همه خوبیها و بدیها و زشتیها و زیباییهایش. به طور کلی در بادبادک باز مفاهیم مهمی مانند نژادپرستی، فداکاری، صلح، شهامت و ... مورد توجه قرار گرفته است. به عبارت دیگر میتوان گفت وجههای گوناگون زندگی را نشان و بدون هیچ ادا و اطواری زندگی واقعی را نمایش میدهد.