.jpg)
مؤلف کتاب را با ریشه یابی موضوع حجاب در یونان و روم باستان، سپس اروپای مسیحی و نوین آغاز نموده است سپس به تشریح قوانین اسلام برای خانواده، مبانی عفت، حیا و اخلاق اجتماعی پرداخته است. از جمله مسائل پیچیده و مشکل تمدن بشری دو مسأله¬ است که سعادت و ترقی بشریت با حل آنها رابطه¬ی مستقیم دارد و علماء و دانشمندان از زمانهای قدیم تا امروز در حل آنها فرو مانده اند. یکی از آن دو مسأله رابطه بین زن و مرد در زندگی اجتماعی و کیفیت این رابطه است. این رابطه اساس و پایه تمدن شمرده می شود و اگر اندکی کج باشد و از راه راست منحرف شود، تمدنی که بر پایه آن استوار می گردد روی خیر و سعادت را نخواهد دید. مسئله ی دوم مربوط به رابطه فرد و جامعه می باشد. اگر خللی در این رابطه پیدا شود و توازن و انجام آن را مختل سازد و مسئولیتها و روابط متقابل آنها را برهم زند، جهان بشریت تلخی و مرارت آن را قرن های متمادی خواهد چشید. از یک طرف به علت اهمیت و ارزش این دو مسأله، و از طرف دیگر پیچیدگی و سنگینی آنها، هیچ کسی قادر به حل این دو معضل اجتماعی نخواهد بود مگر کسانی که به حقیقت فطرت و خمیر مایه ی بشری آگاهی و علم یافته باشند. انسان به عنوان جهان کوچک توصیف شده است که عجایب آن بی انتهاست و درک حقیقت آن به سادگی میسر نخواهد شد. پس امکان ندارد که شخصی بدون آگاهی و شناخت به زیر و بم این جهان کوچک( انسان)، حقیقت آن را درک کند و بدون درک و شناخت انسان، ممکن نیست کسی بتواند مسائل اساسی حیات بشری را حل کند. موضوع این کتاب بررسی مسئله ی اول – رابطه ی بین زن و مرد – است. با نهایت شگفتی و تعجب می بینیم که در تمام ادوار تاریخ و بین همه ی ملل در رابطه با این موضوع راه افراط و تفریط طی شده است، مثلا از یک طرف می بینیم که زن به عنوان مادر، فرزندش را به دنیا می آورد و در کارهای سخت زندگی شوهرش را یاری می دهد، اما سرانجام این زن فداکار مانند یک خدمتکار در بازار به مانند کالا خرید و فروش می شود و از تمام حقوق انسانی مانند مالکیت و ارث محروم می گردد. از سوی دیگر همین زن آنقدر مورد احترام و اکرام قرار می گیرد که به واسطه ی آن یک سلسله بی بند و باری، انحطاط اخلاقی و انحراف روابط اجتماعی پیدا می شود که مردان از آنها به عنوان وسائل ارضای امیال و هواهای خود استفاده می کنند و در واقع از آنها دام نیرنگ و فتنه می سازند. چنین ملتی به مرتبه ای از بی بند و باری و انحطاط اخلاقی می رسد که بنای اخلاقی اش از اساس خراب و نابود می گردد و این انحطاط اخلاقی منجر به ضعف قوای جسمی، فکری، و مادی می گردد و سرنوشت ملتی که به این مرتبه از پستی و انحطاط برسد هلاکت و نابوودی است.