.jpg)
وقایع داستان به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی باز میگردد و با خبر آزادی مهدی یکی از دوستان کمال آغاز میشود. داستان را کمال، معلم مدرسه تعریف میکند. وی باخبر میشود که مهدی چند روز پس از دستگیری و دیدن شکنجه، آزاد شده و در بیمارستان بستری است. احمد و فرهاد و خسرو دوستان مهدی و کمال، در بیمارستان جمع شدهاند. اما مهدی در بیمارستان میمیرد. دوستان و خانواده او، در حالی که نفرت شدیدی از دستگاه حاکم سراسر وجودشان را گرفته، تصمیم میگیرند، هر یک به گونهای، راه مهدی را ادامه دهند. پدر مهدی علی خان ، بعد از مرگ مهدی به یاری مبارزان مخفی میرود مریم ، نامزد مهدی کمال ، و دوستان روشنفکر دیگر مهدی که آرام نمی نشینند و «آتشی» که در وجود مهدی شعله کشیده بود، جان آنها را نیز به «آتش» میکشد (آتش از آتش) دکتر حشمت ، که در این مبارزه ، دوستان مهدی از او کمک میگیرند